ابو القاسم گرجى

122

ادوار اصول فقه

فصل پنجم در فصل پنجم ، مرحوم « شيخ » آن قسمت از صفات خداوند يا معصومين را كه در فهم مراد آنان از خطاب دخيل است از قبيل علم به اينكه خطاب از خداوند است و خطاب خداوند جايز نيست لغو و بىفايده باشد ، و غيره ذكر كرده است . ولى چون اين بحث ، كلامى محض است از تفصيل و تطويل آن خوددارى مىنماييم ( 17 - 19 ) . فصل ششم در فصل ششم ، وجهى كه خطاب خداوند بايد برآن حمل گردد ذكر كرده و به‌طور خلاصه فرموده است : اگر خطاب داراى ظهور باشد ناگزير بايد خطاب را برآن ظهور حمل نمود ، مگر اينكه دليلى بر خلاف ظاهر دلالت كند كه لا محاله بايد برطبق آن دليل عمل شود . بنابراين هرگاه دليل خاصّى وارد شود : اگر دليلى دلالت كند بر اينكه از دليل خاصّ ، چيز ديگرى اراده شده است ، واجب است دليل خاصّ بر مدلول اين دليل حمل گردد . و اگر دليل ، تنها بر اين دلالت كند كه خاصّ اراده نشده است ملاحظه مىشود : اگر دليل خاصّ بر بيش از يك معنى عنائى قابل حمل نباشد واجب است بر خصوص آن معنى حمل شود و اگر بر معانى عنائى متعدّد قابل حمل باشد بايد توقّف كرد و نمىتوان خاصّ را بر بعض ، يا همهء آن معانى حمل نمود زيرا چه‌بسا يك وجه خاصّ اراده شده ، ليكن به علّت جواز تأخير بيان تا وقت حاجت ، بيان به تأخير افتاده است . آرى اگر حتّى وقت حاجت نيز مراد بيان نشد واجب است خاصّ بر همهء وجوه حمل گردد زيرا حمل بر بعضى ، از حمل بر بعض ديگر اولى نيست . و اگر دليل بر وجه خاصّى دلالت كند واجب است دليل خاصّ بر همان وجه خاصّ حمل گردد و نمىتوان آن را بر همهء وجوه حمل نمود زيرا دليل خاصّ مانند دليل عام و يا ظاهر ديگر در بقيّه ظهور ندارد تا بتوان آن را بر همه حمل نمود . و اگر دليل بر اين دلالت كرد كه از دليل خاصّ هم خاصّ اراده شده و هم چيز ديگر بايد يقين كرد كه از دليل خاصّ همان خاصّ اراده شده است و چيز ديگر به دليل ديگرى اراده شده است مانند آيهء شريفه « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ الآية » كه خود